شبکه افق - 29 مرداد 1405

"دولت سازی" در عصر غیبت، گامی کوچک بسوی "انقلاب کبیر مهدوی” ("امام عادل"در عصر انتظار، و نیابت عام "امام معصوم")

آغاز ولایت مهدوی و عصر انتظار - شهادت امام حسن عسکری ع - اجلاس مهدویت و دولت - هفته دولت

بسم الله الرحمن الرحیم

به محضر برادران و خواهران عزیز خادمان مکتب مهدویت شما خادمان مکتب مهدویت و منطق عدالت جهانی، تمدن‌سازی جدید اسلامی و مهدویت هستید عرض سلام.

یک وقت در همین جلسه از من درباره خدمات متقابل انقلاب اسلامی و مهدویت سؤال کردند، به ذهن من آمد که این عنوان، عنوان دقیقی نیست زیرا اساساً انقلاب اسلامی و مهدویت، دو جریان مستقل از یکدیگر نیستند. انقلاب اسلامی یکی از پلکان‌ها و مقاطع نهضت بزرگ آزادی‌بخش مهدویت و عدالت جهانی است که در این عصر، من و شما توفیق داشتیم که در این نهضت به سهم خود، ولو اندک، مشارکت داشته باشیم. رهبری در بیانیه گام دوم از منتهی‌الیه انقلاب اسلامی نام می‌برند و این تمدن‌سازی جدید اسلامی به عنوان تمهید و مقدمه‌ای برای ولایت عظما و تحقق انقلاب جهانی و سپس حاکمیت جهانی عدالت ان‌شاءالله است.

اتفاقات بزرگی در جهان اسلام دارد می‌افتد که بخشی از این اتفاقات، به‌خصوص نوع ارتباط و نسبت این‌ها با یکدیگر، در تاریخ شاید بی‌نظیر بوده باشد، که کم‌نظیر قطعاً هست. آنچه از فلسطین تا یمن دارد می‌گذرد، آنچه در عراق و شام گذشت و در جریان است، آنچه در ایران، در جزیرةالعرب، در مصر، در شمال آفریقا و در شبه‌قاره هند می‌گذرد و آنچه که در نقش و مؤلفه مسلمانان در اروپا و آمریکا به عنوان یک اقلیت، ولی اقلیت بسیار قوی و مؤثر دارد اتفاق می‌افتد که همه این‌ها تقریباً در این عصر جدید، آغاز همه این‌ها با انقلاب اسلامی و نهضت امام بود. خود ایشان هم از ابتدای نهضت، به قیام آخرالزمان اشاره می‌کردند و سخن از این گفته می‌شد که ما امیدوار هستیم ان‌شاءالله پرچم را به دست خود ایشان بدهیم.

اگر یادتان باشد در آغاز انقلاب سال ۱۳۵۷، به جای تعبیر «امام»، راجع به امام(ره) تعبیر «نایب‌الامام» به کار می‌رفت. هر دو تعبیر درست است. نایب‌الامام به معنای نیابت امام معصوم، امام عصر(عج) و امام به اعتبار امامت و رهبری است. ما در زبان فارسی کلمه امام را خیلی سخت به کار می‌بریم، ولی در زبان عربی به خیلی از افراد به آسانی «امام» گفته می‌شود. این امامت، امامت عام در ذیل امامت خاص و نیابت محسوب می‌شود. از ابتدا انقلابیون مذهبی و متدین در ایران نظر به این داشتند که این حرکت ما ان‌شاءالله باید حرکتی در جهت آن انقلاب بزرگ جهانی باشد.

من یادم است که جلسه‌ای بود و بعضی از همین مبارزان انقلابی در آن حضور داشتند و پدر من هم آنجا بود. من سیزده - چهارده سال سن داشتم، ولی در آن جلسه حضور داشتم. پاییز سال ۱۳۵۷ و چند ماه پیش از پیروزی بود. شهید هاشمی‌نژاد در آن جلسه حضور داشت، مرحوم آقای طبسی حضور داشت، مرحوم آقای دیگری که نام او را فراموش کرده‌ام و با ایشان همراه بود، خود رهبری بودند و مرحوم آقای مهامی هم بودند. جمعی چهار - پنج نفره از این بزرگان بودند و چهار یا پنج نفر دیگر هم که در مبارزات بودند، حضور داشتند. من اولین بار در آنجا این حدیث را شنیدم که: مردی از قم «رَجُلٌ مِنْ قُمٍّ» قیام می‌کند و چند بار حرکت او سرکوب می‌شود، یاران او مانند پاره‌های آهن و فولادـ«کَزُبَرِ الْحَدِیدِ» هستند، محکم هستند و هرچه سختی، فشار، شکنجه، شهادت و گاهی شکست‌های مقطعی برای آن‌ها پیش می‌آید، خسته نمی‌شوند و مسیر را ادامه می‌دهند. پرچم‌های سیاه «الرَّایَاتُ السُّودُ» از شرق و از خراسان می‌آیند و در پرچم‌های آن‌ها قدرت است «فِی رَایَاتِهِمُ الْقُوَّةُ». در آن موقع در ذهن ما بود که منظور این است که این پرچم‌ها، پرچم‌های قدرت و اقتدار هستند. بعدها که نشان رسمی سپاه با آیه «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» آمد بعضی از دوستان می‌گفتند نکند منظور از روایت این آرم باشد؟ در حالی که طراحان به این روایت توجهی نداشتند، بلکه این آیه را به عنوان آیه‌ای مناسب برای آمادگی نظامی، انقلابی و سیاسی قرار داده بودند.

من یادم است که آن‌ها در آن جلسه با یکدیگر بحث می‌کردند که آیا این روایت مربوط به این انقلاب است؟ آیا این انقلاب مصداق این روایت هست یا نیست؟ آیا این رجل اهل قم، امام هست یا نیست؟ در برخی روایات دیگر هم که می‌فرماید در شام چه می‌گذرد، در یمن چه خواهد شد، و در خراسان و ایران چه خواهد شد، مواردی را پیدا می‌کردند و تطبیق می‌دادند که آیا همخوانی دارد یا ندارد. آخرش یادم است که به نتیجه قطعی نرسیدند؛ زیرا این روایات از نظر سند و دلالت، قطعی و روشن نیستند، اما بسیار الهام‌بخش و امیدبخش هستند و ما در این سی - چهل سال قرائن زیادی را در مورد آن‌ها مشاهده می‌کنیم. در پایان آن جلسه یادم می‌آید که آن‌ها گفتند هرچه که باشد، در پایان این حدیث می‌فرماید: «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» و همین برای ما کافی است؛ یعنی هر مشکلی که پیش بیاید، در نهایت کسانی که اهل تقوا و خدامحور هستند، پیروز می‌شوند، هرچند مشکلات، خطرات و هزینه‌ها بسیار سنگین و زیاد باشد.

اگر ما انقلاب اسلامی را به عنوان یکی از حلقه‌های وصل به نهضت آخرالزمان که نهضت اصلی، نهضت هدف و نهضت مادر است بدانیم و امیدوار باشیم که این اتفاقات جاری از ایران تا فلسطین، یمن و شمال آفریقا مقدمه آن حرکت بزرگ باشد، امیدواری خوبی است؛ اما ما قطع و یقین نداریم و بر اساس دیدگاه اهل بیت(علیهم‌السلام) پیش‌بینی‌های قطعی و پیشگویی‌گونه از هیچ‌کس پذیرفته نیست. با این حال، ما می‌توانیم امید داشته باشیم و هیچ‌گاه به اندازه امروز نمی‌توانستیم تا این حد امید داشته باشیم. شرایط به طور مداوم و بسیار زیاد به نفع اسلام و مستضعفین پیش می‌رود. ما این مستکبران را در دهه پنجاه از ایران و در دهه نود از منطقه بیرون راندیم. بیداری اسلامی با پیشگامی شیعه آغاز شد و امروز جهان اسلام به خروش آمده و دیگر هرگز به وضعیت پیشین باز نخواهد گشت هرچند نهضت‌های سرزمین‌های اهل سنت را در سوریه، عراق، یمن، لیبی، پاکستان و افغانستان سرکوب و منحرف کردند و آن‌ها را به جنگ‌های مذهبی تبدیل کردند و برای خود ایران هم نقشه‌های فراوانی دارند، اما در مجموع، حرکت کلی رو به جلو است. عزتی که شیعه اعم از شیعه زیدی و شیعه دوازده‌امامی، و همچنین اهل سنتِ دوستدار اهل‌بیت و غیروهابی و غیرتکفیری به دست آورده‌اند، و تفاهم و انسجامی که پیدا کرده‌اند، بی‌سابقه است. به لطف خداوند، آبروی وهابیت در دنیا رفت. آبروی رژیم آل سعود در داخل کشورش، در یمن و در جهان عرب ریخته شد؛ رژیمی که در مصر کودتا کرد و در لیبی جنگ داخلی راه انداخت و عربستان و امارات پشت همه این فتنه‌ها هستند و شکست می‌خورند.

در همین اتفاقاتی که در خلیج فارس افتاد، رزمندگان ما هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی را سرنگون کردند و مقام آمریکایی آمد تشکر کرد و گفت: بسیار ممنون هستیم که شما آن هواپیمای سرنشین‌دار دیگر ما را هدف قرار ندادید! ما هم پاسخ دادیم خواهش می‌کنیم کاری بود که از دست ما برمی‌آمد! ماجرای توقیف نفتکش انگلیسی هم بسیار پرماجرا بود. ناو جنگی انگلستان در کنار نفتکش قرار داشت و به نیروهای ما اخطار داد که کنار بروید چون ما آمده‌ایم اما نیروهای ما به ناو انگلیسی گفتند: خود شما کنار بروید زیرا ما در اینجا مستقر هستیم و اگر نگران جان خود هستید جلو نیایید! آن‌ها هم پذیرفتند و گفتند: بسیار خوب، اگر این‌گونه است ما رفتیم! ناو جنگی حرکت کرد، نفتکش را رها نمود و رفت. نیروهای ما هم بر عرشه نفتکش رفتند، اذان گفتند و نماز جماعت اقامه کردند، و به گمان من، ملوانان خارجی هم صف کشیدند تا کسی نماز را به آن‌ها آموزش دهد حتی گفتند آقای آهنگران به آنجا بیاید و نوحه بخواند! زیرا در عرشه آن کشتی، برگزاری مراسم دعای ندبه و دعای کمیل و هر برنامه دیگری امکان‌پذیر بود. اقتدار و هیمنه آن‌ها درهم شکست. این مسائل، رویدادهایی عادی نیستند. این قدرت‌ها دویست سال به تمام دنیا دستورات یک‌طرفه می‌دادند و هیچ کشوری در دنیا جرأت نمی‌کرد اقدامی را که جوانان ما با هواپیمای آمریکایی و نفتکش انگلیسی انجام دادند، انجام دهد. حتی روسیه و چین هم چنین جرأتی را ندارند. این اقتدار به برکت اسلام، به برکت امام حسین(ع) و به برکت ایمان به انقلاب آخرالزمان، عدالت جهانی و مهدویت به دست آمده است.

من در ذیل همین عنوانی که دوستان بیان فرمودند، سه نکته را خدمت شما عرض می‌کنم:

نکته اول: امام خمینی بارها می‌فرمودند که این انقلاب ما در جهت تحقق توحید و عدالت در حد امکان در جهان اسلام و در سراسر گیتی، تداوم قیام اهل بیت(علیهم‌السلام) است. ایشان همه ملت‌های مسلمان را دعوت کردند تا علیه رژیم‌های حاکم بر خود انقلاب کنند و حکومت‌های فاسد خود را سرنگون سازند؛ زیرا این حکومت‌ها اصلاح‌پذیر نیستند، فاسد، دیکتاتور، سکولار و بی‌دین هستند، دست‌نشانده دشمن به شمار می‌روند و ضد عدالت عمل می‌کنند. امام از انقلاب جهانی سخن به میان آوردند و صریحاً در یکی از پیام‌های خود اعلام کردند که ایران، سرزمین دوم همه مجاهدان و رزمندگان جهان است. ایشان فرمودند ایران خانه همه مجاهدان، رزمندگان و چریک‌های جهان اسلام از تمامی کشورهای اسلامی است و این کشور، سرزمین همه آن‌ها محسوب می‌شود. این سخن بدین معنا است که ما داریم به یک انقلاب جهانی می‌اندیشیم؛ همان‌گونه که دشمنان ما به صورت جهانی عمل می‌کنند. آمریکا، صهیونیست‌ها و پیش از این شوروی، همگی در سطح جهانی عمل می‌کردند، اما به ما می‌گفتند که شما نباید جهانی عمل کنید! هنگامی که دشمنان ملت‌ها و مخالفان توحید و عدالت در ابعاد جهانی فعالیت می‌کنند، دوستان توحید و عدالت هم موظف هستند در ابعاد جهانی عمل کنند. ما دیگر مرزی نمی‌شناسیم؛ چرا که دشمن هم برای اقدامات خود مرزی نمی‌شناسد. این شبهه که لبنان، فلسطین یا یمن به شما چه ارتباطی دارد؟ سخن نادرستی است؛ ما همه به یکدیگر مربوط هستیم، همگی یک امت واحد را تشکیل می‌دهیم و در حد توان خود مسئولیت داریم، هرچند تکلیفی فراتر از توان خود بر دوش نداریم.

امام(ره) اشاره می‌کردند که ما باید در ایران حکومت مستضعفین را تشکیل بدهیم و از آن پاسداری کنیم و اجازه ندهیم که این نظام به حکومت مستکبرین تبدیل شود، و بعد در حد توان خود، به سوی استقرار حاکمیت مستضعفین در سراسر جهان اسلام و کل جهان حرکت کنیم. ایشان قید «در حد توان» را مدام تکرار می‌کردند. ایشان در زمینه قیام آخرالزمان، مقدمه‌سازی برای عدالت جهانی و برپایی حکومت جهانی مستضعفین، این دیدگاه را داشتند و می‌فرمودند که ما حکومت مستضعفین را در ایران به دو معنا تشکیل دادیم و باید بسیار مراقبت کنیم تا این مسیر دچار انحراف نگردد. 1) معنای نخست: حکومت مستضعفین به معنای حکومت محرومان است؛ بدین معنا که محرومان و طبقات پایین باید بر جامعه مسلط و حاکم باشند. ما نباید اجازه دهیم سرمایه‌داران، قدرت‌پرستان، باندهای فاسد مافیایی چه وابسته به خارج و چه غیروابسته، و همچنین دیکتاتورها و اشراف در ایران به قدرت برسند و ارکان حکومت را در دست بگیرند. ما در دهه شصت، وزیر، نماینده مجلس، استاندار یا شهردارِ میلیونر و میلیاردر نداشتیم، اما الآن با چنین پدیده‌هایی مواجه هستیم. در آن دوره، افرادی را نداشتیم که از اموال بیت‌المال به نفع خود سوءاستفاده کنند.

شهید برونسی از مشهد، فرمانده تیپ ما بود. در عملیات بدر، من به همراه ایشان حضور داشتم که در همان عملیات ایشان به شهادت رسیدند و من مجروح شدم. دست یا پای فرزند ایشان دچار شکستگی یا سوختگی شده بود و سانحه‌ای برای او رخ داد. در فصل زمستان در شهر مشهد، در حالی که در مرخصی به سر می‌برد و خودروی سپاه در اختیار او و روبه‌روی خانه او پارک بود، فرزند بیمار خود را با خودروی بیت‌المال به بیمارستان منتقل نکرد؛ بلکه فرزند خود را در آغوش گرفت و در میان برف و خیابان‌ها پیاده حرکت کرد تا موتور یا خودرویی متفرقه پیدا کند و فرزند خود را به مراکز درمانی برساند. هنگامی که از ایشان پرسیدند خودرو جلوی در منزل قرار داشت، چرا فرزندت را با آن نبردی؟ پاسخ داد در باک این خودرو بنزین نیست، بلکه خون شهیدان جریان دارد؛ خون فرزندان مردم در باک آن است. این خودرو به فرزند من تعلق ندارد، بلکه متعلق به همه فرزندان و عموم مردم است. ما در دهه شصت چنین الگوهایی داشتیم. مسئولان فراوانی در آن دوران حضور داشتند که حقوق خود را که مبلغ ناچیزی هم بود گاهی دریافت نمی‌کردند و یا با شرمندگی آن را می‌گرفتند؛ در حالی که امروزه ما با پدیده حقوق‌های نجومی مواجه هستیم که این امر به معنای انحراف از حکومت مستضعفین و انحراف از آرمان عدالت، مهدویت و تمدن اسلامی است.

امام خمینی(ره) در آن زمان می‌فرمودند: ما حکومت مستضعفین را تشکیل دادیم؛ بدین معنا که رئیس‌جمهور آن از دل مدرسه و حوزه علمیه برآمده و طلبه مدرسه بوده است، رئیس مجلس آن یک طلبه بود، رئیس دولت آن از طبقه بازاریان بود که پدر او و خود او کسبه‌ای ساده بودند، نمایندگان و ارکان قوای سه‌گانه هم همین‌طور بودند و حکومت، حقیقتاً حکومت محرومان بود. حکومت محرومین، حکومت مستضعفین، حکومت مردمی است. مردم، یعنی طبقات پایین، در ایران حکومت می‌کنند. معنی آن این است که وزیر و وکیل و رئیس رؤسای سه قوه، همه آن‌ها باید مزه گرسنگی، محرومیت، اجاره‌نشینی، آوارگی و فقر را چشیده باشند. ما نباید اجازه بدهیم مسئولی که در خانه اشرافی بزرگ شده است، در جمهوری اسلامی حاکم بشود. ایشان می‌گوید: حکومت مستضعفین یعنی کسانی که محرومیت را لمس کرده‌اند، می‌فهمند فقر چیست. آن‌ها می‌فهمند که در روستای دورافتاده پشت کوه، وقتی که خانواده‌ات، بچه‌ات یا زن تو مریض می‌شود، باید یک الاغ پیدا بکنی و در آن وضعیت، او را ده ساعت در گردنه‌ها بیاوری تا تازه اگر برسد، او را به یک پزشک عمومی برسانی. این‌ها باید بفهمند که با چه مصیبتی باید آمد و این که یک روستا بهداری، درمانگاه، آب و برق نداشته باشد، معنی آن چیست.

امام گفت ما در حکومت اسلامی بعد از انقلاب، به اشراف، سرمایه‌داران، مرفهین و کسانی که چند ویلا و خانه‌های آن‌چنانی دارند و سالی پنج- شش سفر تفریحی خارجی می‌روند، اجازه نمی‌دهیم. ایشان می‌گوید آن قشری که قبل از انقلاب حاکم بودند، کسانی بودند که با پول بیت‌المال، در لای پر قو و در مهد اشرافیت بزرگ شدند. آن‌ها وقتی چشم خود را باز کردند، نوکر و کلفت داشتند. آن‌ها فکر می‌کنند زندگی همین است و این امر طبیعی است. این‌ها نمی‌توانند طبقات فقیری را که گاهی در روز یک وعده غذای کافی ندارند، درک کنند. این یک خاصیت است.

2) خاصیت دوم: حکومت مستضعفین به معنای دوم، نترسیدن از قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها است. ایشان می‌گوید ما این حکومت را در ایران تشکیل دادیم و باید آن را جهانی کنیم. پس حکومت مستضعفین به معنای اول یعنی حکومت کسانی که خود آن‌ها مزه محرومیت را چشیده‌اند؛ و ما هرگز در حکومت اسلامی و در جمهوری اسلامی نباید مسئولی داشته باشیم که زندگی اشرافی داشته باشد. مسئولان باید در حد متوسط به پایین، بلکه در حد فقرا و محرومین زندگی کنند. ما مسئولانی داریم که در دهه شصت در پایین شهر بودند، اما الآن مانند مار و عقرب به بالای شهر خزنده‌اند. آن‌ها حقوق ماهی سه تومان خود را در آن زمان نمی‌گرفتند، ولی الآن بعضی از آن‌ها - همه نه، الحمدلله خیلی از آن‌ها این‌گونه نیستند، ولی بعضی از آن‌ها- برای خود حقوق‌های نجومی می‌نویسند. بعد هم وقتی می‌گوییم آن را اصلاح کنید، می‌گویند این‌ها ذخایر کشور هستند.! حکومت مستضعفین در انقلاب اسلامی به معنای دوم یعنی کسانی که اشرافی زندگی نکنند و وابسته به قدرت و ثروت نباشند، از هیچ‌کس نمی‌ترسند؛ ولی وقتی تو وابسته باشی، طمع بکنی و به زندگی اشرافی آلوده بشوی، بعد از همه می‌ترسی؛ چون می‌ترسی آنچه را که داری از دست تو برود؛ و طمع می‌کنی آنچه را که نداری به دست بیاوری؛ زیرا دیگر به فکر امت نیستی، بلکه به فکر خودت هستی. این اتفاقی است که در حکومت اسلامی پس از پیامبر به‌تدریج افتاد، به شورش کشیده شد به حدی که خلیفه کشته شد. مردم مدینه و حتی اصحاب پیامبر نگذاشتند او را در قبرستان مسلمین دفن کنند. آن‌ها بعد از این که این جنازه سه روز روی زمین ماند و کسی جرأت نمی‌کرد یا نمی‌گذاشتند یا نمی‌خواستند او را دفن کنند، او را بردند و در پشت، در باغ یک یهودی دفن کردند. بعدها آنجا به قبرستان بقیع متصل شد؛ چون می‌گفتند اینجا قبرستان مسلمین است و ادعا می‌کردند که خلیفه مسلمان نیست. چرا؟ چون او نیم میلیون سکه به یک داماد خود داده است؛ دامادی که پدر او، مروان بن حکم، تبعیدیِ پیامبر بوده است. او به آن داماد دیگر خود هم که ابوالعاص، پسر دیگر همان شخص است، فقط در یک جا سیصد هزار سکه داده است. بعد هم می‌گوید این «تَأْلِیفُ الْقُلُوبِ» با بیت‌المال است؛ برای جذب است و من می‌خواهم همه را جذب کنم! از پول بیت‌المال؟! از این کارها در حکومت ما هم گاهی در بعضی جاها چیزهایی دیده می‌شود؛ شما باید در برابر آن بایستید. شما باید به نام مهدی و به نام عدالت در برابر آن بایستید. شما باید به نام ولایت فقیه و به نام دویست تا سیصد هزار شهید در برابر آن بایستید و نهی از منکر کنید؛ وگرنه شما منتظر عدالت نیستید. معنی دوم حکومت مستضعفین این است که وقتی حاکمان از اعیان و اشراف نبودند، دیگر از هیچ‌ چیز و هیچ‌کس نمی‌ترسند. ایشان می‌گفت علت این که این افراد از آمریکا، شوروی، روسیه و انگلیس می‌ترسند، این است که تهذیب نفس نکرده‌اند. اگر کسی تهذیب نفس بکند، ریاضت بکشد، با نفس خود جهاد بکند و الله‌باور و الله‌محور بشود، از این قدرت‌ها نمی‌ترسد. لذا ایشان گفت وَاللّه من تا به حال نترسیده‌ام. این مسئله خیلی مهم است که کسی قسم جلاله بخورد که تا حالا نترسیده‌ام؛ چون توحید یعنی همین. چرا نترسیده‌ای؟ برای این که کل زندگی تو یک کف دست نان و ماست و یک دست لباس است. کل زندگی تو بعد از ده سال حکومت، یک چمدان است که نصف آن هم خالی است و کاخ او هم جماران است. رهبری هم همین‌طور است. یکی از دوستان که ارتباط نزدیک فامیلی با ایشان دارد می‌گفت فرش خانه ایشان همان فرش چهل سال پیش جهیزیه خانم ایشان است. برای قبل از انقلاب است. هنوز همان فرش است که ایشان گفته کل اثاث زندگی من در یک وانت جا می‌شود، غیر از کتاب‌هایم که یک کامیون می‌خواهد. ولی کل زندگی من به اندازه یک وانت است. این‌ها به ما امید و الهام می‌بخشد.

خاصیت اشرافی‌گری و رفاه‌زدگی در حکومت این است که تو همیشه می‌ترسی تو را از این مقام پایین بیاورند و شغل تو را از تو بگیرند. بعد تو به این و آن باج می‌دهی. به بالایی‌ها باج می‌دهی و از پایینی‌ها باج می‌گیری. در این صورت هدف تو خدا نیست و خدمت به خلق نیست. ما در روایات مهدویت داریم و فرموده‌اند وقتی که ایشان می‌آیند، تحت بیعت هیچ ‌کس و هیچ حکومتی نیستند. اصلاً می‌گویند یک علت غیبت این است که سایه هیچ قدرتی بر سر ایشان نباشد. ایشان با هیچ‌ کس بیعت نکرده است؛ فقط با خدا و خلق مستضعفین پیمان دارد و با هیچ‌کس تعارف و رودربایستی ندارد. نگذارید اشراف وارد حکومت جمهوری اسلامی بشوند؛ آن‌ها می‌گویند اگر به اشرافیت من لطمه بخورد، آن خط قرمز من است. اگر شما در حکومت، پاک و مردمی باشید، آن وقت اگر رئیس‌جمهور آمریکا جرأت بکند به اینجا بیاید و با یک آدم عادی و شهروند معمولی ما درشتی بکند و تند حرف بزند، یک سیلی می‌خورد. ایشان می‌گوید ما ایران را به‌گونه‌ای ساختیم که رئیس‌جمهور آمریکا و رهبر شوروی و امثال آن‌ها دیگر جرأت ندارند و نخواهند داشت که به اینجا بیایند و به یک آدم معمولی یا به یک کارمند معمولی ما تشر بزنند چون اگر تشر بزنند، سیلی می‌خورند و خود مردم در دهان آن‌ها می‌زنند. ایشان می‌گوید حکومت مستضعفین یعنی این که اگر درشتی بکنید، از ما سیلی می‌خورید. چه کسی باور می‌کرد تو بتوانی با سفارتخانه آمریکا و سفارتخانه شوروی آن‌گونه برخورد بکنی و به همه آن‌ها با هم «مرگ بر این»، «مرگ بر آن» و «مرگ بر همه شما» با هم بگویی؟ نه شرقی، نه غربی، نه سلطه تو و نه سلطه آن دیگری. به ایشان گفتند آقا شما چه می‌گویید؟ مگر می‌شود؟ دنیا بین این دو قطب تقسیم شده است. ایشان گفت حال، ما از این پس دنیا را ثلث می‌کنیم. جهان دو قطبی بود؛ بعد از انقلاب اسلامی سه قطبی شد؛ بعد از آن کمونیسم سقوط کرد و الآن دوباره جهان دو قطبی شده است، اما این بار دو قطبی اسلام و استکبار است. این‌ها می‌خواهند جهان را به دو قطبی مسلمانان با مسیحیان، یا در میان خود مسلمانان به دو قطبی شیعه و سنی و دو قطبی‌های قومیتی و نژادی تبدیل کنند؛ ما نباید اجازه بدهیم.

امروز خاصیت حکومت محرومین و مستضعفین این است که ترس را در دل خود راه ندهند. آمریکا از آن سوی دریاها می‌نشیند و به همه دستور می‌دهد. حکومت‌های قلدر دیگر هم همین‌طور عمل می‌کنند؛ همان‌طور که شوروی و کمونیست‌ها به نیمی دیگر از دنیا دستور می‌دهند. ما از هیچ‌کس دستور نمی‌گیریم. امام(ره) می‌گوید ما در دهان هر دوی شما می‌زنیم؛ ما فرد قلدر را به زیر می‌کشیم؛ ما شما را ادب و تربیت می‌کنیم تا یاد بگیرید چگونه با دیگران صحبت کنید. این همان برده‌ای است که زنجیرها را پاره کرد؛ این اسپارتاکوسِ این دوران است که حالا برای آزاد کردن سایر برده‌ها رفته است. ما در دهه پنجاه آن‌ها را از ایران بیرون کردیم و در دهه نود آن‌ها را از منطقه بیرون کردیم. اگر ما درست عمل کنیم، تا ده - بیست سال دیگر رژیم صهیونیستی سقوط می‌کند، منطقه آزاد می‌شود، جهان اسلام دوباره احیاء می‌گردد و تمدن نوین اسلامی ساخته می‌شود؛ به این شرط که ما در داخل کشور درست حکومت کنیم، درست عمل نماییم و در عرصه جهانی هم در کنار انقلابیون مسلمان در سرزمین‌های اسلامی بایستیم و آن‌ها را رها نکنیم. می‌گوید حکومت ایران حکومت مستضعفین است، لذا هیچ اعتنایی به مستکبرین نمی‌کند. در آن زمان هم مانند شرایط فعلی که بحث تحریم نفتی، زدن نفت، محاصره کردن و زدن پالایشگاه‌ها مطرح است، عیناً همین سخنان وجود داشت.

امام(ره) می‌گوید آن‌ها اعلام کردند که ما نفت ایران را می‌زنیم. هواپیماهای فرانسه و انگلیس به منطقه آمدند تا به صدام کمک کنند؛ آمریکا و شوروی هم در کنار او قرار گرفتند و گفتند ما نفت ایران را می‌زنیم. ایران هم به آن‌ها پاسخ داد: اگر شما چنین غلطی بکنید، ما نفت همه شما را می‌زنیم. ما صادرات نفت را به روی همه کشورهای جهان خواهیم بست و ما جنگ جهانی آغاز می‌کنیم. امام(ره) گفت مگر شما جرأت دارید به ما حمله کنید؟ می‌گوید ما جنگ جهانی سوم راه می‌اندازیم و کل منطقه را به آتش می‌کشیم. ما اجازه نمی‌دهیم یک بشکه نفت از اینجا به هیچ کشوری در جهان صادر بشود. مگر شما می‌توانید نفت ما را بزنید و ما بگذاریم شما به مسیر خود ادامه بدهید؟ اگر نفت ما را بزنید، ما نفت همه شما را می‌زنیم. می‌گوید ما اجازه نمی‌دهیم یک کشتی به خلیج فارس وارد شود. اگر آمریکا حمله کند، ما تمام چتربازهای تو را روی هوا می‌زنیم. تو از آن بالا بمباران بکن؛ بالاخره آیا می‌خواهی پایین بیایی یا تا ابد می‌خواهی در آسمان بچرخی؟ وقتی پایین بیایی، بچه‌های ما به حساب تو می‌رسند. می‌گوید: آمریکا در آن طرف دنیا نشسته است و می‌گوید حفظ امنیت خلیج فارس بر عهده ما است. تو تا بخواهی این را در خیال خود تصور کنی، کار تو تمام است. این‌ها تا بخواهند تخیل کنند، ایران این کار را انجام می‌دهد. شما کشورهای انگلیس، فرانسه، آمریکا و شوروی تا بخواهید به اینجا بیایید، ما کل این منطقه را به آتش می‌کشیم؛ حال شما بیایید آن را درست کنید. ببینید امام چگونه سخن می‌گوید! این رویکرد یعنی توحید. کسی که موحد است، از هیچ ‌کس و از هیچ شیطانی نمی‌ترسد. می‌گوید ما همه شما را سر جای خود می‌نشانیم. صدام را که نوکر شما است، سر جای خود نشاندیم و باز هم می‌نشانیم. به این فکر نباشید که می‌توانید به ایران ضربه شست نشان بدهید. ایران یعنی مردم؛ ایران صرفاً یک دولت نیست، بلکه ایران حکومت مردم است. حکومت مردم دیگر از این که آمریکا یا شوروی چه می‌گوید، ترسی ندارد. شما در اینجا با مردم طرف هستید؛ با جوانانی که عاشق شهادت هستند و در دل آن‌ها ترسی وجود ندارد. این افراد نمی‌ترسند که مقام خود را از دست بدهند؛ زیرا مقامی در کار نیست. هیچ‌ یک از ما در حکومت به این فکر نیستیم که اکنون مقامی داریم و بخواهیم مقام‌فروشی کنیم. هیچ‌ یک از ما زندگی اشرافی نداریم، زندگی اشرافی نمی‌خواهیم و مال و مکنتی نداریم که بترسیم آن را از دست ما بگیرند. اینجا حکومت ایمان است؛ اینجا خوف از شهادت وجود ندارد بلکه عشق به شهادت حاکم است. آمریکا، امثال آمریکا، انگلیس، شوروی و همه کشورها بدانند آن دورانی که از شما می‌ترسیدند و از شما اطاعت می‌کردند، گذشت.

خب این دو تعبیر از سوی امام(ره)، پیرامون آن انتظار ولایت عظمی، تمدن‌سازی نوین اسلامی و تشکیل حکومت مستضعفین در ایران به دو معنا بود: یک) حاکمان باید ساده‌زیست باشند. دو) وقتی حاکمان ساده‌زیست باشند، دیگر از هیچ قدرتی نخواهند ترسید. حکومت مستضعفین به این دو معنا است. بعد می‌گوید ما باید کمک کنیم تا در سراسر جهان اسلام حکومت مستضعفین محقق شود؛ و پس از آن در خارج از جهان اسلام، برای مستضعفان در آفریقا، آمریکای جنوبی، آسیا و در قاره استرالیا این امر اتفاق بیفتد.

نکته دوم: این مسئله‌ای است که مستکبران سه یا چهار جریان وحدت استکباری را علیه جنبش‌های اسلامی در جهان ایجاد می‌کنند: از یک سو خط اسلام‌هراسی را در پیش گرفته‌اند تا همه دنیا را از اسلام بترسانند و بگویند اسلام یعنی وهابیت، یعنی داعش! یعنی کسانی که مقابل دوربین‌ها سر می‌بُرند و زن‌های مسلمان را به کنیزی می‌گیرند و بین خود تقسیم می‌کنند! کسانی که جهاد اسلام علیه استکبار را به جهاد مسلمان علیه مسلمان تبدیل کرده‌اند. این خط اسلام‌هراسی از یک سو یک خط استعماری است.

آن‌ها بیداری اسلامی را به جنگ‌های داخلی و مذهبی بین مسلمانان تبدیل کردند. چنان‌که دیدید در مصر کودتا کردند، به یمن وارد شدند که اکنون بین خود آن‌ها اختلاف افتاده است، وارد لیبی شدند و قصد دارند اگر نتوانند کل آن را تصاحب کنند، لیبی را به دو یا سه کشور تجزیه نمایند و برای نفت آن برنامه دارند؛ همچنین تلاش کردند در لبنان جنگ داخلی راه بیندازند و علیه فلسطین اقدامات گوناگونی انجام دهند و انواع پروژه‌ها را یکی پس از دیگری اجرا کردند. این توطئه‌ها پی‌درپی شکست می‌خورد، ولی تمام نمی‌شود و ادامه دارد. از سوی دیگر، آن‌ها سه جبهه را با یکدیگر متحد ساخته‌اند: جبهه صلیبی‌ها، به‌ویژه مسیحیان اونجلیلک و مسیحیت صهیونیستی - یعنی جریان پروتستانِ جنگ‌طلبِ صهیونیست را علاوه بر کاتولیک‌ها به‌طور خاص- جریان‌های یهودی و صهیونیستی، و جریان سکولار و سرمایه‌داری را که در واقع سه جریان یا حداقل دو جریان جداگانه بودند، با هم متحد کردند.

شما می‌دانید که مسیحیان و یهودیان در طول تاریخ با یکدیگر دشمن بوده‌اند. در آغاز که حضرت عیسی(ع) ظهور کرد، یهودیان مسیحیان را گروه‌گروه می‌کشتند. شهدای مسیحی که نام آن‌ها در قرآن آمده است، چه کسانی هستند؟ اصحاب کهف هستند و اصحاب اخدود و امثال این‌ها هستند که همگی شهدای مسیحیت هستند که به نام حضرت عیسی(ع) علیه امپراتوری روم و علیه اشراف و خاخام‌های فاسد بنی‌اسرائیل قیام کردند و دسته‌دسته به شهادت رسیدند. بعد که مسیحیت دچار انحراف، شرک و خرافات شد و به عیسی مسیح که صرفاً به سبب خلقت معجزه‌آسا و نداشتن پدر از روی احترام «پسر خدا» گفته می‌شد، این‌ها این را حمل بر معنای حقیقی حمل کردند و گفتند او حقیقتاً پسر خدا است و خود خدا به زمین آمده است در نتیجه توحید به تثلیث بدل گشت. تثلیث مربوط به مشرکان روم و یونان و قبایل وحشی اروپا در دوران پیش از مسیحیت بود. آن‌ها تثلیث و شرک را با آیین مسیحیت ترکیب کردند. بعد گفتند یهودیان خدای ما، یعنی عیسی مسیح را به قتل رساندند و به دار آویختند.

بنابراین یهودیانی که همیشه معتقد بودند که – العیاذبالله- حضرت عیسی(ع) دجال و دروغگو است، کلاهبردار بوده و هنوز مسیح نیامده است. از سوی دیگر مسیحیان هم می‌گویند یهودیان خدای ما، یعنی عیسی مسیح را به صلیب کشیدند! اتفاقاً فقط آیین اسلام می‌تواند میان این دو آشتی برقرار کند؛ زیرا اسلام می‌فرماید نه عیسی پسر خدا است و نه به صلیب کشیده شد؛ بلکه او به آسمان عروج کرد و در آخرالزمان، مسیح هم در کنار مهدی خواهد آمد. فقط با توصیف قرآن، سیمای حضرت مسیح، حضرت مریم و انبیای بنی‌اسرائیل به درستی تبیین می‌شود و ساحت ایشان از شرک و انتساب‌های نادرستی که در عهد عتیق و بعد در عهد جدید به آنان نسبت داده‌اند، تطهیر می‌شوند. جنگ میان یهودیت و مسیحیت تمام شدنی نیست، مگر با پذیرش تفسیر قرآن کریم درباره حضرت مسیح.

شما ببینید امروزه صهیونیست‌ها - که البته یهودی حقیقی نیستند، اما پرچم یهود را بالا بردند- باز صلیبی‌ها، به‌ویژه مسیحیان پروتستان‌های آمریکایی، مسیحیان اوانجولیک، مسیحیت صهیونیستی، جریان پروتستانتیسم و جریان پیوریتانیزم انگلیسی که از اشغالگران اروپایی بودند که به آمریکا رفتند و بخش عمده قدرت سرمایه‌داری را در اختیار دارند، حتی "مارتین لوتر" که به عنوان اصلاح‌طلب و اصلاح‌گر و رفرمیسم آیین مسیحیت شناخته می‌شود، در مقایسه با پاپ‌ها، واتیکان و جریان پاپیسم علیه اسلام طی جنگ‌های صلیبی، دست‌کمی از آن‌ها نداشتند.

خط اسلام‌ستیزی و وحدت میان بخشی از مسیحیت، صهیونیسم، صلیبی‌های جدید و جریان‌های سکولار سرمایه‌داری شکل گرفته است؛ جریان‌هایی که در مبانی فکری هیچ‌یک دیگری را نمی‌پذیرد، اما جبهه‌ای واحد علیه اسلام تشکیل داده‌اند.

نکته قابل توجه این است که یکی از اهداف آن‌ها، اشاعه اسلام‌هراسی و ترسیم چهره‌ای منفی از اسلام و مسلمانان در اذهان جهانیان، به ویژه شهروندان غربی که تحت تأثیر بمباران رسانه‌ها هستند به گونه‌ای که اسلام را مترادف با وهابیت، تکفیر، خشونت می‌دانند، مظهر خشونت و خریت، مذهبی که عدالت در آن نیست، رحمت و عقلانیت و معنویت در آن نیست. خشونت و تکفیر و جنایت را جهاد نامیده‌اند، و جهاد راستین علیه کفر و استکبار را به جهاد مسلمان علیه مسلمان بدل ساخته‌اند تا این را چهره اسلام جلوه دهند. مسیحیت صهیونیستی و جریان‌های پروتستان همگام با صهیونیست‌ها، محکم پشت رژیم صهیونیستی اسرائیل ایستادند و هدایت جریان اسلام‌هراسی را در هالیوود و رسانه‌های فراملی بر عهده داشته و دارند و تلاش فراوانی برای ایجاد ائتلاف میان یهود و نصارا علیه اسلام به کار بسته‌اند. همان‌طور که بیان شد، اگر این دو گروه حقیقتاً پایبند به آیین یهودیت و مسیحیت باشند، پیوند آنان ممکن نخواهد بود، مگر این که تفسیر قرآن را بپذیرند که نمی‌پذیرند.

یکی از نگرانی‌های آن‌ها این بود که مسلمانان و مسیحیان به هم نزدیک بشوند، چون زمینه این وجود داشت و وجود هم دارد حتی انقلاب اسلامی گفت ما اسلام را از یهودیان جدا می‌کنیم ما نگفتیم که یهودیان باید از بین بروند ما جنگ اسلام و مسیحیت و جنگ اسلام و یهود نداریم بلکه ما جنگ با استکبار و صهیونیست و نظام سلطه و امپریالیسم داریم.

یکی از جریان‌های نومحافظه‌کار آمریکا -که روند آن از دوران ریگان آغاز شد و امروزه شکل دیگری از آن در زمان همین مرتیکه‌ای که الآن حاکم است که این‌ها اتفاقاً دین و سیاست را کاملاً با هم مخلوط کرده‌اند. این که مدام به ما می‌گویند دین را از سیاست جدا کنید این جریان‌ها کاملاً یک دین سیاسی است منتهی سیاست استکباری و یک سیاست دینی و شعارهای نوعی خاصی از مسیحیت و یهودیت درست کردند که طبق مبانی خودشان انحراف در سیاست است.

در دوران ریاست‌جمهوری بوش، پس از اشغال نظامی عراق و افغانستان، اعلام کرد جنگ‌های صلیبی الان تمام شد! اما انقلاب اسلامی پاسخ داد خیر، این ماجرا هنوز تمام نشده، صبر کن! و در نهایت انقلاب اسلامی آنان را از خاک عراق و افغانستان بیرون ریخت. آنان شش سال جنگ جهانی کردند که بگیرند اما نتوانستند، از جنبش اسلامی شکست خوردند. در یمن شکست خوردند. چند صد هزار جوان مجاهد یمنی با سلاح ساده، کل ارتش‌های استکباری غرب را شکست دادند. انقلاب مردم بحرین پیروز شد، ولی رژیم آل‌سعود با همراهی آمریکا و انگلستان رفتند آن‌جا را اشغال کردند. در لیبی جنگ داخلی راه انداختند، عراق و سوریه را نابود کردند، برای این که دیدند این‌ها وارد اردوگاه انقلاب اسلامی شدند. در غزه شکست خوردند. در لبنان چند بار شکست خوردند. اسرائیل تا به حال شکست نمی‌خورده، اسرائیل یک کشور نیست، بلکه اسرائیل نماد و تجسم کل استکبار غرب است. چپ و راست همه آن‌ها کنار این‌ها هستند. از سوسیالیست تا کاپیتالیست، همگی می‌روند با صهیونیسم بیعت می‌کنند. چنان‌که رؤسای جمهور فرانسه، نخست‌وزیران انگلیس و رؤسای جمهور آمریکا پیش از انتخابات ملزم به اعلام وفاداری به اسرائیل هستند و منابع مالیاتی شهروندان خود را به بقای این رژیم اختصاص می‌دهند. موجودیت اسرائیل بر لبه پرتگاه قرار دارد و اگر این جنگ‌های داخلی را راه نینداخته بودند تا به حال اسرائیل شکست خورده بود چون چهارتا شکست پشت سر هم از انقلاب اسلامی خورد. این ها تا به حال شکست نمی‌خوردند. گفتیم اگر این دفعه حمله کنید ممکن است بچه‌های ما وارد اسرائیل بشوند تا حالا شما وارد لبنان و شهرهای دیگر شدید از این به بعد ممکن است ما به شهرهای اشغالی بیاییم.

دقت کنید یکی از مباحثی که شاید به بحث مهدویت مربوط بشود، یکی از مباحثی است که وقتی حضرت امام خمینی (ره) در نوفل‌لوشاتوی پاریس بود، ایشان درباره مهدویت و عدالت جهانی و این که انقلاب ما در مسیر آن عدالت است یکی – دوبار صحبت کردند. یک حساسیت ایجاد شد. هم جریان‌های نومحافظه‌کار صلیبی – آمریکایی و هم جریان‌های صهیونیستی این‌ها یک احساس خطری کردند که نکند این‌ها بتوانند افکار عمومی مسیحیان را در اروپا و آمریکا به سمت خودشان متوجه کنند. می‌دانید که کریسمس بود. امام(ره) به همسایگان خود در نوفل‌لوشاتو گفت برای میلاد حضرت مسیح تبریک بگویید و به دیدن آن‌ها بروید. برای محله نوفل‌لوشاتو گل بگیرید و برای همه هدیه ببرید. از همه آن‌ها از طرف ما معذرتخواهی کنید که مردم می‌آیند و می‌روند برای شما مزاحمت ایجاد می‌شود ما معذرت می‌خواهیم. یک مرتبه این‌ها دیدند رسانه‌ها دارد یک چیز دیگری می‌گوید اما در واقعیت، این همسایه ما یک چیز دیگری است. صف می‌بستند و می‌آمدند. یکی از دوستانی که از یاران امام(ره) بود که اخیراً فوت کرده است، می‌گفت ما مکرر می‌دیدیم خانواده‌های مسیحی مؤمن حتی یهودی در فرانسه با کنجکاوی گاهی با بدبینی به محیط نوفل‌لوشاتو می‌آمدند و در جلسه امام را می‌دیدند یک دفعه بهم می‌ریختند یا کسی ایستاده کنار خیابان دارد گریه می‌کند!

این‌ها وقتی این نهضت عدالت‌خواهانه امام را دیدند و مسئله ظهور امام عصر را، ما خودمان را مقدمه عدالت جهانی می‌دانیم و یک حلقه از حلقات این زنجیره انقلاب بزرگ و حکومت عدل جهانی می‌دانیم ترسیدند که واقعاً جریان‌های عدالتخواه غیر مسلمان از جمله مسیحی در غرب، به این‌ها نزدیک بشوند. من رفرنس می‌دهم بروید در چندین مقالات این‌ها این را ببینید که نویسنده‌های بزرگ در رسانه‌های بزرگ آن‌ها این را نوشتند و گفتند که مراقب باشید این‌جا یک نقطه خطر است. این‌ها دارند از مستضعفین جهان سخن می‌گویند و از انقلاب جهانی و حکومت عدل جهانی و از بازگشت مسیح در کنار مهدی حرف می‌زنند و مسیحیان متدین خیلی راحت ممکن است فریب انقلاب اسلامی را بخورند! ما نباید بگذاریم مسیحیان به انقلاب اسلامی نزدیک بشوند یا یهودی‌ها جدا از صهیونیزم به موازات آن به مسلمان‌ها نزدیک بشوند. می‌دانید که در دنیا خیلی یهودی نداریم کل یهودیان دنیا بیشتر از 15 میلیون نیستند اغلب آن‌ها هم سکولار هستند و خیلی آدم‌های مذهبی نیستند بیشتر اهل دنیا هستند. چند میلیون یهودی بنیادگرای متدین داریم – نمی‌دانم در اینترنت دیدید یا نه- حجاب‌های خانم‌های این‌ها از حجاب‌های خانم‌های ما گاهی محکم‌تر است. حجاب چادر سیاه، دقیقاً صورت‌هایشان را هم می‌پوشانند و حتی صورت بچه کوچک‌شان را هم می‌پوشانند. یهودیان متدین بنیادگرا خیلی حجاب سفت و سختی دارند. همین‌طور مسیحیان متدین بنیادگرا. این‌ها می‌گویند ما می‌ترسیم این دو دیدگاه به هم نزدیک بشوند نباید اجازه بدهیم باید بگوییم این‌ها می‌خواهند کل مسیحیان را بکشند یا کل غرب را نابود کنند! در حالی که امام(ره) یک بار هم نگفت که ما می‌خواهیم غرب را نابود کنیم. ما نابودی غرب و شرق را نداریم. این که گفتیم «نه شرقی، نه غربی» نه این که غرب نابود شود شرق نابود شود! بلکه منظورمان این است که ما تحت سلطه شرق و غرب نمی‌رویم ولی هم با غرب و هم با شرق اگر عادلانه باشد همکاری می‌کنیم و زندگی می‌کنیم. ما دنبال نابودی کسی نیستیم ما ضد استکبار هستیم و متأسفانه مرکز استکبار امروزه در این یکی دو قرن غرب است. اگر «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر انگلیس» می‌گوییم به معنای برائت از استکبار، نمرودها، فرعون‌ها، نمادهای جهل و جریان‌های صلیبی- مسیحیان صهیونیستی است.

می‌دانید که در اخبار آخرالزمان راجع به قدس، شبیه همین حرف‌هایی است که ما در روایات ملاحم داریم این‌ها هم دارند. در همین منطقه شام، قدس، دقیقاً در روایات این‌ها هست منتهی جای دجال و مسیح را عوض کردند و الا عین این عبارات هست. اصلاً مناطقی نظیر واقعه آرماگدون دقیقاً در همین جغرافیا تعریف شده است، این که ما می‌گوییم آزادی قدس، مسیح و مهدی در قدس نماز می‌خوانند و آن‌جا آزاد می‌شود و... شبیه همین را آن‌ها دارند منتهی جای مسیح و دجال را عوض می‌کنند این‌ها مسیح می‌شوند و ما دجال می‌شویم!

من با بعضی از کشیش‌های ارتدوکس مسیحیت شرقی در شرق اروپا و روسیه صحبت کردم آن‌ها هم همین روایت را دارند. منتهی جالب است مسیحیت شرقی می‌گویند ما کنار شما هستیم. جریان‌های پروتستان و مسیحیان آمریکا اصلاً مسیحی نیستند، بلکه سکولاریزم با آرام مسیحیت است. پروتستان‌ها که اساساً مسیحی نیستند و کاتولیک‌ها هم مسیحی منحرف هستند و در خدمت استکبار قرار گرفته‌اند. می‌گوید ولی ما مسیحیان شرقی آرتدوکس ما هم در روایات خودمان داریم که اتفاقات بزرگ در شام و قدس می‌افتند و اتفاقاً گفت ما در روایات‌مان داریم که ایران، یمن، شام، قدس (فلسطین) و حجاز به عنوان رخدادهای محوری یاد شده است و آنان دیدگاه‌های خود را به اندیشه اسلامی نزدیک‌تر می‌دانند تا جبهه صلیبی غرب. بنابراین، موضوع انقلاب آخرالزمان مسئله‌ای است که در منابع ادیان و مذاهب هست. مرکز آن هم همین منطقه است. یعنی از حول و حوش ایران تا مصر و از شام یعنی از فلسطین و سوریه تا یمن، این‌ منطقه، منطقه‌ای است که سرنوشت جهان را تعیین خواهد کرد. می‌دانید که همه انبیاء بزرگ هم در همین منطقه بودند. هر پنج پیامبر اولوالعزم برای همین منطقه بوده‌اند.

این که می‌گویند چرا همه پیامبران در خاورمیانه بودند! نه، همه پیامبران در خاورمیانه نبودند تمام دنیا پیامبر داشته است. قرآن کریم به صراحت می‌فرماید: هیچ امتی وجود نداشته مگر آنکه صدای خدا و نذیر و اخطارگر الهی به آنان رسیده است. صدای پیامبران به همه رسیده است اما ادیان بزرگ و اولوالعزم در این منطقه بوده است.

می‌گوید نگذارید سه جریان به هم نزدیک شوند. بین مسلمین شیعه و سنی؛ در جهان بین مسیحیان عدالتخواه با انقلاب اسلامی با سوسیالیست‌ها. سوسیالیست نه کمونیزم. سوسیالیست‌ها کمونیست نیستند اما دنبال برابری و عدالت و ضد سرمایه‌داری هستند! می‌گوید مراقب باشیم که این سه‌تا جریان کنار یکدیگر قرار نگیرند. و الا این یعنی یک انقلاب جهانی.

روایتی است در مورد آخر زمان قبل از ظهور. البته ما نمی‌گوییم ظهور الآن است! البته الآن هم قبل از ظهور است ممکن است ظهور هزار سال دیگر باشد به یک معنا الان هم جزو آخرالزمان است. آخرالزمان یعنی زمان دیگری. آن زمان دیگر که خواهد آمد و آن زمانی که رسولان خدا مستقیم نیستند و عصر پیامبران خاتمه پیدا کرده است ولی عصر پیام پیامبران خاتمه نخواهد یافت.

بعضی از روایات هست که می‌گوید مسلمانان به چه گندابی می‌افتند و جهان بشری به چه وضعی می‌افتد؟ فلاکت اخلاقی، فلاکت انسانی، فلاکت اقتصادی، فلاکت سیاسی. منتهی متأسفانه دیدم بعضی‌ها از این روایت این‌طوری برداشت می‌کنند که خب این‌ها که گفته‌اند پس بگذاریم باشد. این روایاتی که می‌گوید قبل از ظهور، جهان مملو از ظلم و فساد می‌شود معنی آن این نیست که اشکالی ندارد! توجیه این‌ها نیست بلکه دوتا معنی دارد: 1) بدانید که جریان دجال و ضد مهدی در آخرالزمان و ضد توحید این‌هاست. جامعه ناسالم و جامعه غیر توحیدی این خصوصیات را دارد، و این خصوصیات امروز در جهان حاکم است زمان انبیاء هم بوده است الآن هم هست اما الان دیگه سرشان را بالا می‌گیرند و می‌گویند مخفی نمی‌کنند. قبلاً یواشکی گناه می‌کردند اما الآن با افتخار گناه می‌کنند! با افتخار جنگ راه می‌اندازند و حمله می‌کنند نه این که شرمنده باشند!

این روایتی که عرض می‌کنم دارد می‌گوید که اولاً دین تمام جزئیات را می‌بیند و خیلی عمل‌گرایانه و واقعی، نه کلی و مبهم، دقیق با این‌ها مبارزه می‌کند.

2) دارد خط مبارزه در عصر غیبت را به ما و شما یاد می‌دهد که با این خصوصیات در جوامع خودتان و جوامع جهانی مبارزه کنید. اگر واقعاً منتظر عدالت جهانی هستید.

3) مطمئن باشید پیروزی با شماست «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ». از این قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها نترسید. در نهایت همه این قدرت‌ها شکست می‌خورند و این پرچم بر سراسر جهان حاکم می‌شود؛ پس مأیوس نشوید و امیدوار باشید. این روایات حداقل این سه پیام را به همراه دارد؛ نه این که بگوییم آن زمان در جهان این مقدار ظلم می‌شود این‌قدر گناه و فساد می‌شود خب خودشان هم گفته‌اند پس طبیعی است ما می‌نشینیم تا آقا بیایند! شما ننشین تا آقا بیاید بلکه بایست تا آقا بیاید! در انتظار نباید نشست، بلکه در انتظار باید قیام کرد و ایستاد! نه این که انسان در انتظار برود بخوابد. انسانی که می‌خوابد منتظر نیست، بلکه کسی که اقدام می‌کند منتظر است. تمدن اسلامی باید با این مفاسد مبارزه کند. این انتظار واقعی است. ولایت عظمی در سطح جهان این نابسامانی‌ها را اصلاح خواهد کرد، ولایت صغری در سطح انسان‌های غیرمعصوم، انقلاب‌های مقطعی را رقم می‌زند. ما باید آن‌قدر انقلاب کنیم تا انقلاب جهانی محقق شود. ما باید انقلاب پشت انقلاب دامن بزنیم؛ ما حتی یک لحظه نباید بخوابیم و نباید اجازه دهیم دیگران به خواب بروند. این رسالت ما در عصر غیبت و انتظار است. امام صادق (علیه‌السلام) به برخی از یاران خود فرمودند هنگامی که این اتفاقات بیفتد - در متن روایت به صورت مکرر آمده است: «إِذَا رَأَیْتَ»، «إِذَا رَأَیْتَ»، «إِذَا رَأَیْتَ»؛ یعنی هنگامی که دیدید وضعیت جوامع بشری فلان و فلان می‌شود، در آخر می‌گوید: «فَکُنْ عَلَى حَذَرٍ»؛ یعنی شما مراقب خودتان و مراقب ایمان و سبک زندگی‌تان باشید؛ «وَاطْلُبْ إِلَى اللّهِ النَّجَاةَ»؛ و از خداوند متعال نجات را طلب کنید؛ و خود را برای انقلاب بزرگ جهانی آماده سازید. آن نشانه‌ها چیست؟ «إِذَا رَأَیْتَ الْجَوْرَ قَدْ شَمِلَ الْبِلَادَ»؛ زمانی خواهد رسید که ظلم و بی‌عدالتی تمام سرزمین‌ها و کشورها را در سطح جهان فرا می‌گیرد؛ در همه جا ستم روا دارند، مظلومان پایمال شوند، حقوق افراد سلب می‌شود و هر فرد قدرتمندی افراد ضعیف را له کند.

وقتی آن دوران فرا رسد: «إِذَا رَأَیْتَ الْقُرْآنَ قَدْ خَلَقَ وَأُحْدِثَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ وَوُجِّهَ عَلَى الْأَهْوَاءِ»؛ قرآن در جوامع مسلمانان حضور دارد؛ مسابقات قرآن، کلاس‌های قرآن و قرائت قرآن در مجالس جشن و عزا هست، اما «قَدْ خَلَقَ» قرآن کهنه و فرسوده شده است؛ به عنوان کتابی کهنه، اسطوره‌ای و نمادین به آن نگاه می‌کنند؛ کتاب مقدسی است که در طاقچه‌ها هست. کسی برای اصلاح خودش و اصلاح سبک زندگی خودش و اصلاح جامعه‌اش به قرآن رجوع نمی‌کند.

«وَأُحْدِثَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ»؛ مسائلی را که در قرآن وجود ندارد به نام دین به مردم می‌گویند و در زندگی مردم دین‌دار رواج پیدا می‌کند «وَوُجِّهَ عَلَى الْأَهْوَاءِ»؛ قرآن را بر اساس منافع خود تفسیر به رأی می‌کنند. همه قرآن را می‌خوانند، اما آن را به گونه‌ای توجیه و تفسیر می‌کند که قرآن همینی که من هستم را می‌خواهد و من نباید خودم را اصلاح کنم.

سوم) «إِذَا رَأَیْتَ أَهْلَ الْبَاطِلِ قَدِ اسْتَعْلَوْا عَلَى الْحَقِّ»؛ هنگامی که دیدید در جهان اهل باطل در عرصه قدرت، ثروت و رسانه بر اهل حق چیره شده و از آنان پیشی گرفته‌اند؛ یعنی رسانه‌های دنیا در انحصار جبهه باطل درآمده است، بزرگ‌ترین بانک‌ها و سرمایه‌های جهان در دست باطل و استکبار قرار دارد، و قوی‌ترین سلاح‌های دنیا در اختیار جبهه باطل است. هنگامی که اوضاع به جایی برسد که جهان به لحاظ مادی در چنگال مستکبران باشد: «إِذَا رَأَیْتَ الدِّینَ قَدِ انْکَفَأَ کَمَا یَنْکَفِئُ الْإِنَاءُ»؛ هنگامی که دیدید نام دین همه‌جا هست، اسلام، مسیحیت، بودیسم، آیین هندو و همگان مدعی مذهب هستند و جامعه‌ای که کاملاً ملحد باشد وجود ندارد، و همگی ادعای معنویت دارند— اما در حقیقت دینِ واقعی در هیچ جا وجود ندارد همه جا اسم دین هست اما رسم دین نیست، اخلاق نیست، عدالت نیست، تقوا نیست و دین مانند ظرفی است که بطور واژگونه و معکوس به دست‌شان می‌گیرند!‌ و همه چیز را به عکس معنا می‌کنند.

نشانه دیگر: «إِذَا رَأَیْتَ الْمُؤْمِنَ صَامِتًا»؛ هنگامی که مشاهده کردید مؤمنانِ جبهه حق سکوت اختیار کرده‌اند، صدای آن‌ها به جایی نمی‌رسد و سرکوب می‌شوند. «إِذَا رَأَیْتَ الصَّغِیرَ یَسْتَحْقِرُ بِالْکَبِیرِ»؛ هنگامی که می‌بینید نسل جدید به والدین و نسل قبل از خودش احترام نمی‌گذارد؛ فرزند به پدر و مادر خود بی‌احترامی می‌کند مثلاً می‌گوید بلند شو می‌خواهم بنشینم! یا آنان را با نام کوچک صدا می‌زند!‌ مثلاً تو نوکر منی باباجان تو هم کنیز منی مادرجان! این خانه هم هتل است و من مسئولیتی ندارم! وقتی نسل جدید احترامی و حرمتی برای نسل قبل و پدر و مادر قائل نیست؛ و هنگامی که دیدید نسل قبل هم حقوق نسل جدید، حقوق کودک و نوجوان را رعایت نمی‌کند و نگران حقوق مادی و معنوی آن‌ها نیست «إِذَا رَأَیْتَ الرِّجَالَ قَدِ اکْتَفَى بِالرِّجَالِ وَالنِّسَاءَ بِالنِّسَاءِ»؛ هنگامی که همجنس‌گرایی و فساد جنسی در جهان علنی و قانونی می‌شود. این انحرافات پیش‌تر هم در قوم لوط بوده و در غرب هم تا چند دهه پیش جرأت آشکارسازی آن را نداشتند و پنهان بود، اما الآن در خیابان‌ها راهپیمایی راه می‌اندازند، جشن می‌گیرند، پرچم رنگین‌کمان برمی‌افرازند به اسم دگراندیشی و دگرباشی آن را ترویج می‌کنند. می‌گوید وقتی دیدید که رابطه مرد با مرد، و زن با زن علنی و عادی می‌شود و بنیان خانواده و اخلاق جنسی فرو می‌پاشد؛ «إِذَا رَأَیْتَ الْأَرْحَامَ قَدْ تَقَطَّعَتْ»؛ پیوندهای خویشاوندی ضعیف و گسسته می‌شود؛ خویشاوندان یکدیگر را نمی‌شناسند، با هم رفت‌وآمدی ندارند، از یکدیگر هراس دارند که با هم رابطه داشته باشیند، رقیب و دشمن یکدیگر هستند.

«إِذَا رَأَیْتَ الثَّنَاءَ قَدْ کَثُرَ»؛ هنگامی که تملق و چاپلوسی فراوان می‌شود؛ هیچ‌کس صادقانه با دیگری سخن نمی‌گوید، همگان پیش روی یکدیگر چاپلوسی می‌کنند و پشت سر هم ریشه یکدیگر را می‌زنند و اخلاق و انسانیت رنگ می‌بازد. «إِذَا رَأَیْتَ الْخُمُورَ تُشْرَبُ عَلَانِیَةً»؛ شراب‌خواری به عادت زندگی بدل می‌شود و در اکثر ملت‌های جهان علناً شراب‌خواری می‌کنند؛ در حالی که شراب در کتب مقدس، از جمله در انجیل و تورات و آیین زرتشت حرام است؛ چنان‌که حجاب در کتاب مقدس، یعنی در تورات و انجیل و آیین زرتشت واجب است. ولی رفتارها به گونه‌ای است که گویی این احکام وجود ندارند؛ در حالی که حرمت گوشت خوک، گوشت سگ، شراب و وجوب پوشش در تمام ادیان الهی وجود دارد.

من در سفری از کشیشی در اسپانیا تبلیغ می‌کردند، پرسیدم چرا این احکام را برای مردمانی که به کلیسا می‌آیند نمی‌گویید؟ پاسخ داد: اگر این احکام را بگویم، دیگر هیچ ‌کس به کلیسا نخواهد آمد. من مگر جرأت دارم از حرمت شراب یا وجوب حجاب سخن بگویم؟ ما به آن‌ها می‌گوییم این مسائل مربوط به عهد عتیق و دوران گذشته بوده و تمام شده است. فقط از آن‌ها می‌خواهیم به کلیسا بیایند و سرودی بخوانند و بروند! من نمی‌توانم این احکام را بگویم.

در ادامه می‌‌فرماید: «إِذَا رَأَیْتَ سَبِیلَ الْخَیْرِ مُنْقَطِعًا وَسَبِیلَ الشَّرِّ مَسْلُوکًا»؛ هنگامی که می‌بینید راه‌های خیر مسدود می‌شود و راه‌های شر گسترش می‌یابد؛ مسیر گناه آسان‌تر و تشویق می‌شود و راه‌های عدالت و صلاح تضعیف و محدود می‌شود. هنگامی که: «الْحَلَالُ یُحَرَّمُ وَالْحَرَامُ یُحَلَّلُ»؛ می‌خواهند جای حلال و حرام را عوض کنند؛ امور نامشروع را مشروع و امور مشروع را نامشروع جلوه می‌دهند. «إِذَا رَأَیْتَ الدِّینَ بِالرَّأْیِ»؛ احکام دین را بر اساس رأی شخصی تفسیر می‌کنند تا بتوانند راحت‌تر اموال حرام را بخورند و خیانت کنند و در عین حال مذهبی هم باشند؛ هم به حرم بروند و هم ربا بخورند! هم به زیارت امام رضا(ع) بیایند و هم خیانت جنسی و خیانت اقتصادی بکنند! دین را به گونه‌ای تعریف می‌کنند که هیچ مشکلی برای آن‌ها پیش نیاورد خواه یهودی باشی یا مسیحی باشی یا زرتشتی باشی.

«إِذَا رَأَیْتَ الْمُؤْمِنَ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُنْکِرَ إِلَّا بِقَلْبِهِ»؛ فضا به قدری بسته می‌شود که فرد باایمان در خانواده، فامیل و محیط جامعه نمی‌تواند حرف بزند و تنها در قلب خود از فساد و بی‌عدالتی بیزاری می‌جوید و جرأت ابراز آن را ندارد؛ فضا را به شدت خراب خواهند کرد. «وَرَأَیْتَ الْعَظِیمَ مِنَ الْمَالِ یُنْفَقُ فِی سَخَطِ اللّهِ»؛ سرمایه‌های عظیم میلیاردی خرج ابتذال، معصیت و خشم الهی می‌شود. «وَالْوُلَاةَ یَرْتَشُونَ فِی الْحُکْمِ»؛ زمانی فرا می‌رسد که در تمام حکومت‌های جهان رشوه می‌گیرند و بدون رشوه هیچ مشکلی را حل نخواهند کرد و کاری انجام نخواهند داد. «وَالْوِلَایَةَ قَبَالَةً لِمَنْ زَادَ»؛ مقامات حکومتی را در دنیا به خرید و فروش می‌گذارند و پست‌های حساس را به مزایده می‌گذارند. «وَالرَّجُلَ یَأْکُلُ مِنْ کَسْبِ امْرَأَتِهِ مِنَ الْفُجُورِ»؛ مرد، زن خودش را به تن‌فروشی وامی‌دارد؛ یعنی می‌داند و با کمال راحت، زن او برای کسب درآمد تن به فحشا می‌دهد و این امر به منبع درآمدی برای او تبدیل می‌شود یعنی می‌گوید زن من با فلان مرد یک هفته به تفریح می‌رود در عوض به خانه پول می‌آورد.

«وَالْقِمَارَ قَدْ ظَهَرَ»؛ قماربازی در سراسر جهان قانونی و عادی می‌شود. «وَالْمَلَاهِیَ قَدْ ظَهَرَتْ یَمُرُّ بِهَا لَا یَمْنَعُ أَحَدٌ أَحَدًا وَلَا یَجْتَرِئُ أَحَدٌ عَلَى مَنْعِهَا»؛ سرگرمی‌های ناسالم فراگیر می‌شود، به گونه‌ای که هیچ‌ کس جرأت نمی‌کند جلوی آن بایستد و از آن انتقاد کند.

«وَرَأَیْتَ الْخَلْقَ وَالْمَجَالِسَ لَا یُتَابِعُونَ إِلَّا الْأَغْنِیَاءَ»؛ محافل مختلف و مردم، پیرو سرمایه‌داران می‌شوند؛ یعنی سرمایه‌داران برای همه مردم سبک زندگی تعریف می‌کنند و اشراف الگوی اخلاق و سبک زندگی مردم می‌شوند.

«وَیَتَسَافَدُونَ کَمَا تَتَسَافَدُ الْبَهَائِمُ»؛ رفتارهای جنسی همانند حیوانات در خیابان‌ها علنی می‌شود و افراد در معابر عمومی با یکدیگر درمی‌آمیزند و حریم و عفافی باقی نمی‌ماند؛ به طوری که مردم رد می‌شوند و می‌بینند در وسط خیابان یا در عرصه عمومی مشغول هستند! بعد نمی‌گوید این چه کاری است می‌کنید؟ بلکه می‌گوید می‌شود یک مقدار کنار بروید تا من رد شوم؟! از باب این که راه عمومی را بسته می‌گویند خلاف حقوق شهروندی است و الا اشکالی ندارد! مگر الآن دنیا به این‌جا نرسیده؟ همین الآن این‌ها هست.

«إِذَا رَأَیْتَ الرَّجُلَ یُنْفِقُ الْکَثِیرَ فِی غَیْرِ طَاعَةِ اللّهِ»؛ تا بخواهید مردم پول‌های زیادی را در امور لهو و لعب خرج می‌کنند، «وَیَمْنَعُ الْیَسِیرَ فِی طَاعَةِ اللّهِ»؛ اما برای پرداخت مبلغی اندک در راه نیازمندان و محرومین و صرف گسترش اخلاق و معارف اسلامی بکنند سخت‌شان است و گیر می‌کنند. خرج در مسیر راه حق برایشان سخت است.

«إِذَا رَأَیْتَ الرَّجُلَ إِذَا مَرَّ بِهِ یَوْمٌ لَا یَکْسِبُ فِیهِ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ حَزِینًا»؛ اوضاع به گونه‌ای می‌شود که اگر فرد از صبح تا غروب گناهی مرتکب نشود، ناراحت می‌شود که چرا امروز تفریحی نداشته و گناهی نکرده است! یعنی روز بدون گناه در زندگی خود ندارند.

«وَرِیَاحَ الْمُنَافِقِینَ دَائِمَةً»؛ نسیم روزگار مدام به سود منافقان می‌وزد و دورویی و نفاق همه‌جا را فرا می‌گیرد؛ «وَرِیَاحَ أَهْلِ الْحَقِّ لَا تَحْرُکُ»؛ و هیچ جریانی به نفع اهل حق نیست؛ «وَالْقُضَاةَ یَقْضُونَ بِخِلَافِ مَا أَمَرَ اللّهُ»؛ دادگاه‌های جهان بر خلاف حکم خداوند قضاوت می‌کنند و ظلم در دادگاه‌ها قانونی می‌شود. «ورأیت المنابر یؤمر علیها بالتقوى ولا یعمل القائل بما یأمر» روزی می‌رسد که روحانیون، واعظان، آخوندهای همه ادیان، یک عالمه حرف‌های قشنگ می‌زنند و به هیچ کدام آن عمل نمی‌کنند، به مردم از تقوا و آخرت و صداقت می‌گویند اما خودشان رعایت نمی‌کنند، «لا یعمل القائل بما یأمر» فقط حرف می‌زنند. «ورأیت الصلاة قد استخف بأوقاتها» کم هستند کسانی که به نماز اهتمام داشته باشند «ورأیت الصدقة بالشفاعة لا یراد بها وجه الله» حتی کمک به فقرا و کارهای خیریه به نمایش و برای ریاکاری و برای کسب رأی، نه برای خدا و نه برای حق، آن هم با توصیه و پارتی‌بازی راه می‌اندازند و... . ایشان می‌فرماید هنگامی که این نشانه‌ها را دیدید، بدانید که آن جامعه جهانی دیگر قابل تحمل نیست و باید در برابر آن ایستاد. اگر توان آن را ندارید، مراقب خودتان و خانواده‌هایتان و مراقب ملت خودتان باشید؛ ولی شما می‌توانید ایستادگی کنید.

مبادا برخی از این روایات این‌گونه سوءاستفاده کنند که خودشان گفته‌اند که این‌طوری می‌شود خب پس باید می‌شده! خیر. می‌گویند نباید بشود نه این که باید می‌شده، یعنی نباید بشود جلوی این‌ها بایستید. جلوی این‌ها نمی‌شود فردی ایستاد. باید انقلاب کنید و حکومت تشکیل بدهید، باید تمدن‌سازی اسلامی بکنید. باید با قدرت و ثروت و رسانه به خدمت توحید و عدالت و حق بیایید تا بتوانید جلوی این‌ها بایستید. و این یععنی پیام واقعی انتظار و پیام مهدویت، یعنی انقلاب جهانی و ولایت عظمای ولی‌عصر(عج)؛ و این همان مسیری است که ما باید تحت عنوان تمدن‌سازی نوین اسلامی و امت واحده اسلامی، و صدور انقلاب و حمایت از مستضعفان در پیش بگیریم.

این مبحث بخشی از ارتباط این دوتا مفهوم با یکدیگر بود که روشن شد دوتا مفهوم مجزا نیستند، بلکه یک مفهوم واحد هستند.

منبع این حدیث: کتاب «بحارالأنوار»، جلد ۵۲، صفحات ۲۵۶ تا ۲۶۰ یکی از منابع این حدیث شریف است.

والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha